میانِ سایه و نور
میدویم
تا از خاموشی
هجاهای زنده بسازیم
بیآنکه بدانیم
کدام صدا
در پایانِ راه
ما را
فرا خواهد خواند
و جاده
در آغازِ خویش
به فراموشی میرسد
آهسته
بیهیچ قرار
نه آغاز
نه انجام
جز عبورِ بیامانِ باد
ما
رهگذرانِ بینامِ زمان
نامِ خویش را
در مشتِ تردید
پنهان کردهایم
و آسمان
بر شانهمان
سنگین و خاموش
ایستاده است
هر نفس
قصیدهای است
ناتمام و تبدار
و عشق
در دوردستِ نرسیدن
آرام
صدا میزند
بیآنکه بدانیم
آن صدا
رهاییست
یا
بازگشتِ درد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر