۱۴۰۵ خرداد ۱۳, چهارشنبه

سایه/روشن

میانِ سایه و نور
می‌دویم
تا از خاموشی

هجاهای زنده بسازیم


بی‌آنکه بدانیم
کدام صدا
در پایانِ راه
ما را
فرا خواهد خواند


و جاده
در آغازِ خویش
به فراموشی می‌رسد
آهسته
بی‌هیچ قرار


نه آغاز
نه انجام
جز عبورِ بی‌امانِ باد


ما
رهگذرانِ بی‌نامِ زمان
نامِ خویش را
در مشتِ تردید
پنهان کرده‌ایم


و آسمان
بر شانه‌مان
سنگین و خاموش
ایستاده است


هر نفس
قصیده‌ای است
ناتمام و تب‌دار


و عشق
در دوردستِ نرسیدن
آرام
صدا می‌زند


بی‌آنکه بدانیم
آن صدا
رهایی‌ست
یا
بازگشتِ درد


هی تو

ما 

در خویش
آهسته فرو ریخته‌ایم،
چونان خانه‌ای که چراغش
به دستِ باد سپرده شده است


صداها
از پشتِ پلک‌های بسته
بی‌اجازه می‌گذرند،
چونان نسیمی که از ویرانه عبور می‌کند


تو گفتی: فردا
و بهار
در ما نماند،
در گذرِ سردِ زمان
از یاد رفت


دست‌ها
در ظلمتِ نرمِ شب
نامِ هم را
به آهی کم‌جان
سپردند


ماه
بر شانه‌ام
سنگین و آرام
می‌چرخد،
چونان اندوهی که
پایان نمی‌پذیرد


رفتگان
بیش از آن‌اند که گفته آید
و جهان
از نبودشان
در خویش
سنگین‌تر می‌شود


و در پایان
هیچ نشانی نمانده است
جز راهی که
بی‌تو
به پایان نمی‌رسد